دوستان عزیز،

من از پیغام هایی که شما دوستان دریافت می کنید مطلع هستم.بله !بله ! بله! این ماجرا جدید نیست! از روزی که مقاله کوتاه من در بهمن ماه سال گذشته درروزنامه ی شرق چاپ شد این پیغام ها رو دریافت می کنم که در سطح بسیار نازل و خصوصی قصد آزار و لطمه زدن به من رو دارند. مهم نیست دوستان! فقط جای تاسف است که بعضی ها فکر می کنند هنوز راحت ترین راه برای تهدید و محو کردن یک عنصر مونث بازی کردن با" آبرویش " است! "آبرو" چه کلمه ی مضحکی!!!! قــــــــــــــــــــاه!قــــــــــــــــــــــاه! قــــــــــــــــــاه!

چند شعرمنتشر شده 


مقاله ی کوتاهی از من، در روزنامه ی شرق به چاپ رسیده

...


خشونت و تصویرش

(به بهانه گاندی و در نقد خشونت)

http://sharghnewspaper.ir/News/90/11/10/23310.html



...


پیچ خورده ی پیچک و توت

از جاده ای نمناک خاطره ای نیامده

ندیده

بالا می رویم


من

حامله در لباسی سپید و کوتاه


تو

نگاه می کنی

به من

 به جاده

به من

به جاده

...

راننده ی ماشینی شناور در فرمان دستانت

در جاده ای چرخان

بی تاب

 تا به بالا برسد

تا به خانه ای

ایستاده در وقتِ  زایمان


ما ه های باردار  ِ ندیدنت

تا دیدار دوباره در نقطه ی درد

و نگاهی که حامله می کند

و کودکی که بر بالاترین نقطه ی جاده

به دنیا خواهد آمد.



5 بهمن 1389


Ta'ziyeh in Kalak تعزیه در کلاک