...
درختانی که دست تکان می دهند برایت
می کارند در لحظه ای
آرزویی دوردست
بدنی را
سرخ و رگ به رگ
یادگار گذاشته اند
درد که می گیرد در درون
همگان مضطرب می چرخند
با موها یی هزارگره
در انبوه سؤال
و تو تنها چشم می خواستی
تنها نگاه
و شمشیرِ درختی را که در کودکی چشمت را بریده بود
و تو
درخت می خواستی
بریده تخت شده
برای اتاق خواب.
۲ بهمن ۱۳۸۵
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 11:59 توسط مریم پالیزبان
برای استفاده از مطالب وبلاگ خواهش می کنم که حتما از طریق پست الکترنیک و... با من تماس بگیرید.ممنونم...