امامزاده ای می خواهم
بریزد اشک هایم را در کیسه اش
بریزد اشک هایم را در کیسه اش
بفروشد در میان بازار
به بهای تن
صابون ِ دستش
مالیده بر تن
آب بکشد سر و صورتم را
ببردم پیش ِ پدربزرگ
پدربزرگ
پدربزرگ
سیگار به دست
بشکن زنان
پایش لب ِ حوض
دستی بر زانو
انگشت به دهان
بگوید:
" زود آمدی
برگرد! "
امام زاده ای!
دیر آمدی قاصدک!
داغ ات کرده اند
برای لب های سوخته
لبخند می زنی
سیاه گوشواره بر گوش داری
زبان خیس می کنی برای لب های خشک
بسازم !
بنوازم!
ببند این قفل را!
من آمده ام بمانم.
به بهای تن
صابون ِ دستش
مالیده بر تن
آب بکشد سر و صورتم را
ببردم پیش ِ پدربزرگ
پدربزرگ
پدربزرگ
سیگار به دست
بشکن زنان
پایش لب ِ حوض
دستی بر زانو
انگشت به دهان
بگوید:
" زود آمدی
برگرد! "
امام زاده ای!
دیر آمدی قاصدک!
داغ ات کرده اند
برای لب های سوخته
لبخند می زنی
سیاه گوشواره بر گوش داری
زبان خیس می کنی برای لب های خشک
بسازم !
بنوازم!
ببند این قفل را!
من آمده ام بمانم.
6 مرداد 1386
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 11:48 توسط مریم پالیزبان
برای استفاده از مطالب وبلاگ خواهش می کنم که حتما از طریق پست الکترنیک و... با من تماس بگیرید.ممنونم...