تبليغاتX
گرگ صابونی -
مریم پالیزبان
...


پیچ خورده ی پیچک و توت

از جاده ای نمناک خاطره ای نیامده

ندیده

بالا می رویم


من

حامله در لباسی سپید و کوتاه


تو

نگاه می کنی

به من

 به جاده

به من

به جاده

...

راننده ی ماشینی شناور در فرمان دستانت

در جاده ای چرخان

بی تاب

 تا به بالا برسد

تا به خانه ای

ایستاده در وقتِ  زایمان


ما ه های باردار  ِ ندیدنت

تا دیدار دوباره در نقطه ی درد

و نگاهی که حامله می کند

و کودکی که بر بالاترین نقطه ی جاده

به دنیا خواهد آمد.



5 بهمن 1389


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 10:25  توسط مریم پالیزبان