لحظه ای از لحظه ای دیگر تندتر
همچون خون است
شتاب گرفته در رگ های تکه تکه ی من
لرزش ِ رگ ِ زیر گردن را نمی بینی
نگاه می کنم به چشمان ِ کور ات
کور برای من
کور برای چشمان ِ من
از مچ دست تا بازو
با مداد سیاه نوشته ام
اسم ات را به هزار کلمه
حروف زغالی بالا می روند از تمام تنم
این جنگ ِ زغال و مداد
طپشی سرد است در گلو
تکه ای از هواست
کشیده شده از چشمانت
تا نامی از تو
که حبس است در صدا
خوابگاه دخترانه ای ست اندام ِ من
سال هاست
بالای سرم
تخت خوابی ساخته اند
تنها برای خویش
برای تن ِ خویش
کوچه ی اولین خانه ی پدری
افتاده است
بین تو و این خوابگاه
نمی رسی انگار هیچوقت
اتاقی می سازی مشرف به کوچه
پنجره ای بین دو دیوار
همیشه پیدایت می کنم
از دور
زیر چتری از گیسو
نگاه می کنم
نگاه می دزدم از چشمانت
امروز دزد را پیدا می کنی
می دانم
امروز خانم ِ مدیر
پشت ِ در ِ اتاقم خواهد نوشت
" به اتاق ِ بالاخانه رجوع کنید."
12 فروردین 1387
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 15:54 توسط مریم پالیزبان
|