|
وبلاگ شخصی مریم پالیزبان
|
این آواز
از دهان و گلویی می آید
دهانی بازمانده!
هوای سوخته از پنجره ی جلویی تا انتهای خانه
دست می زند
بر تنِ مردگان
این آواز
در آغوش اش
دهانی بازمانده دارد
وهوایی نرسیده
جامانده!
باز است انگشتانِ این دست
بر پستان هایی ملتهب
شیره ی بهاری در راه مانده
می تراود
از خراشِ کوچکِ روی پستان ها
"در خواب
دیدم مرگ ات را
خوابِ مرگ ات! "
14 فروردین 1386
روزها ست
که می گذرد
صدایت در سر .