|
مریم پالیزبان
|
در گرگ صابونی، هربار یک شعر، دوبار خوانده میشه و دو قطعهی موسیقی، این دوبارهخوانی شعر رو همراهی میکنه. دلیل؟ شاید بشه داستان و یا هر نوشتهی دیگر رو با یک بار خوانش رها کرد. اما همهی ما اگر نه بعد از بار اول، بعد از مدتی فاصله دوباره برگهای یک کتاب شعر رو ورق میزنیم و دوباره شعری رو که به روزها و سالهای گذشته تعلق داشته، بازخوانی میکنیم.
دو قطعه موسیقی
برای فاصلهی بین لحظهها که در کنار هم میشه همون سال
و دوبار خوانش
برای ورقزدن و دوباره خواندن
برنامه ی گرگ صابونی / قسمت دوم
از اینجا دریافت کنید.
در گرگ صابونی، هربار یک شعر، دوبار خوانده میشه و دو قطعهی موسیقی، این دوبارهخوانی شعر رو همراهی میکنه. دلیل؟ شاید بشه داستان و یا هر نوشتهی دیگر رو با یک بار خوانش رها کرد. اما همهی ما اگر نه بعد از بار اول، بعد از مدتی فاصله دوباره برگهای یک کتاب شعر رو ورق میزنیم و دوباره شعری رو که به روزها و سالهای گذشته تعلق داشته، بازخوانی میکنیم.
دو قطعه موسیقی
برای فاصلهی بین لحظهها که در کنار هم میشه همون سال
و دوبار خوانش
برای ورقزدن و دوباره خواندن
سلام
فایل صوتی را از اینجا بشنویداما شاید:
نبودم. انگار سالهاست!
حالا با شعری که از لایِ دفتر ِ سال هشتاد و دو پیدا کردم باز گرگ صابونی رو آغاز می کنم. برای خودم این شعر بازنگری یک احساسه و مقایسه اش با حس و حال امروزم. و در فرمش ، روندی که برای من با این کار به انتها رسید واز درون ِ خودش دوباره آغاز شد.
کنار ِ یک مادر
مادر می شوم
بچّه ی مادر را به دستِ من می سپارند
دست اش را می کشم
تا وسط ِ آب
بچّه ی مادر از آب می ترسد
حالا دیگر نمی ترسد!
آب از بچّه ی مادر می ترسد!
دست ام را می کشد
تا وسط ِ آب
کنار ِ بچّه ی مادر مادر می میرد
آب دست اش را می گیرد
جسد اش را به کنار می کشد.
15\3\1382
بر آسمان ِ صورت
دستت را
کشیده اند
تا پیشانی
مدام می خراشی پوست را
موهایت
ابروانت
همگی ریخته اند
صبح
در آینه امّا
به ثانیه ای وصل است دیدن
خون ِ دیوار
یا خون ِ صورت
چه فرق دارد
وقتی که آینه
شمشیر
میان دو ابرو نهاده .
۳آبان۱۳۸۶
اولین قطار را سوار شو
خورشید پشت برگ های پاییزی می لغزد
و همه چیز در انتظار توست
باران خواهد بارید
و دل من
تگرگ می خواهد
برف می خواهد
از قطار که پیاده می شوی
مواظب باش روی یخ ها سُر نخوری
و من بخار منجمد شده ی صدایم را
برای گونه های تو می فرستم
" این اولین قطار است."
۱۳۷۹/۱۰/۵
و اگر نشد :
مسیری که از اینجا یا شاید از اینجا آغاز شد و...
ادامه ی مسیر به جایی می رسه که ساعت ها شاید حبس بشی توش ...
"جایی" به لابیرنتی ختم می شه.
هر صفحه رازی در خودش داره. 4 رو باید تکون داد با دست ، با انگشت!!!
مسیری دیگری هم هست از اینجا تا ... و در پایان به >>>>>>>>" ..."
انتخاب من:
Spitting Venom, Fly Trapped In A Jar, March Into The Sea
و Dashboard.
موسیقیٍ ِ
سر
در روزهایی که می گذرد:
برای
روزهای ِ پیش ِ رو
همیشه در
جیب ِ پشتی
موسیقی
نگه دار
ستون
ِ فقرات را تکان بده
تا
بالا
دندان ِ خالی شده، از
لیسک ِ زبان به ستوه آمده!
موسیقی
ِ روزانه بریز
در این
سوراخ ِ مستراح.
۱۵ خرداد
۱۳۸۶
این آواز
از دهان و گلویی می آید
دهانی بازمانده!
هوای سوخته از پنجره ی جلویی تا انتهای خانه
دست می زند
بر تنِ مردگان
این آواز
در آغوش اش
دهانی بازمانده دارد
وهوایی نرسیده
جامانده!
باز است انگشتانِ این دست
بر پستان هایی ملتهب
شیره ی بهاری در راه مانده
می تراود
از خراشِ کوچکِ روی پستان ها
"در خواب
دیدم مرگ ات را
خوابِ مرگ ات! "
14 فروردین 1386